شهریور 4, 1399

فنومنولوژی ، توسط ادموند هاسرل (1859 تا 1938) توسعه یافت و میتوان آن را متاثر از ایده های امانوئل کانت (1724-1804) دانست. کانت معتقد بود که تحقیق در مورد حقایق و کارکرد جهان را (Noumena) را از آنچه تجربه میشود و توسط ذهن انسان تفسیر میشود( phenomena) بایستی افتراق داد. کانت بحث می کند که انسانها هرگز دسترسی مستقیم به واقعیت ندارند بلکه تنها به محتوای ذهن خود دسترسی دارند.

برکتینک یک کنش ابتدایی در تحلیل فنومنولوژی است که توسط هاسرل مطرح شد و بعنوان معلق کردن و کنار گذاشتن اعتماد در عینی بودن جهان است. در واقع همان کنار گذاشتن وجود واقعی یک شی ء و سایر سوالات در مورد ماهیت فیریکی و عینی شیء است. او معتقد بود این سوالات متعلق به علوم طبیعی بوده و باید به آن ها واگذار شود. بعنوان مثال ، عمل دیدن یک اسب بعنوان یک تجربه ارزیابی میشود آیا یک نفر اسب را به شخصه می بیند ، در خواب می بیند ، یا در خیال می بیند. Bracketing اسب در واقع معلق کردن هر نوع قضاوت در مورد اسب بعنوان یک شیء (Noumenon ) بوده و به جای آن تحلیل پدیده اسب به آنچه منتسب به اعمال عمدی و تجربه میشود.

براکتینگ  ممکن است همچنین در واژه پدیدارشناسی  بعنوان بازکردن بسته بندی پدیده درک میشود. بعبارت دیگر ، بطور منظم لایه های معانی نمادین پدیده را جدا کرده مانند لایه های پیاز و تنها آنچه از پدیده که معنا شده و تجربه میشود،  باقی بماند. بنابراین ذهنیت فرد در پدیده مورد نظر مورد بررسی قرار گرفته و در خلوص پدیدارشناسانه (phenomenological purity) تحلیل میشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *