blank
شهریور 13, 1400

برخي برداشت‌هاي نادرست راجع به تحقيقات كيفي به واسطه استفاده از برخی واژه ها ايجاد شده و حتي ممكن است هنوز هم این واژه ها استفاده شود و براي محققيني كه زمينه‌هاي علوم اجتماعي ندارند، نامانوس باشد . واژه تحقيق كيفي و “روش كيفي” اغلب بجاي هم استفاده ميشوند ، اما اگر بخواهيم خيلي قاطع صحبت كنيم ، واژه روش تحقيق به تكنيكی از تحقيقات خاص گفته ميشود كه براي جمع‌آوري داده‌ها در مورد دنياي اجتماعي بکار می روند . انتخاب روش تحقیق نوعاً بوسيله يك راهبرد تحقيق يا يك سري از تصميمات در مورد طراحي تحقيق تبيين ميشود . همچنين بوسيله باورهايي در مورد اينكه دنياي اجتماعي چگونه مي تواند مورد مطالعه قرار گيرد و چطور اعتبار یافته‌های اجتماعي توسط چنين تحقيقاتي ارزيابي ميشود.  براي بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي ، انتخاب يك روش تحقيق خاص ناچاراً متاثر از يك ديدگاه نظري خاص ميباشد و يا با يك سري از مفاهيم توضيحي مرتبط مي‌باشد كه چارچوبي براي تفكر در مورد دنياي اجتماعي ايجاد كرده و تحقيق را متاثر مي سازد.

برخي ديدگاههاي تئوري كه روش‌های كيفي را متاثر مي‌سازد عبارتند از :

  • مردم شناسي (Ethnography)
  • تعامل سمبوليك (Symbolic Interactionism)
  • ساختارگرايي(Constructionism )
  • روش شناسي قوميتي (Ethno-methodology)
  • پديدار شناسي (Phenomenology)

 

در نتيجه اين دیدگاه‌های نظري متفاوت ، مطالعات كيفي نه منحصر به فرد هستند و نه به خوبي تعريف شده اند. يك اختلاف نظر مهم در مورد ماهيت شكل دهنده اصول مطالعات كيفي وجود دارد.  لذا، بعنوان مثال، سيلورمن چهار تعريف از تحقيقات كيفي را قبل از اينكه بخواهد توصيه‌هاي خودش را در مورد چگونگي تحقيق كيفي ارائه بدهد،  مرور مي‌كند. در جاي ديگر ، همرسلي ايده‌هاي روش شناختي كه زير بناي تفكر شيكاگويي تحقيقات كيفي است با تاكيد بر روش‌هاي طبيعي  مورد بررسي قرار میدهد. بحث در مورد تحقيقات كيفي به حدي است كه دنزين و لينكون مجبور شدند كه نتيجه بگيرند كه “بوسيله يك سري از كشمكش‌ها، تناقض‌ها و امتناع ها ابتدائاً تعريف شده است “. تفاوت‌ها و تمايزات بين حالات نظري مختلف مكرراً به روشنی بيان  شده است‌، اما در عمل اين تفاوت‌ها اغلب كمتر واضح و عيني است.

بعلاوه ارتباط بين تحقيق و ديدگاه‌هاي نظري ممكن است هميشه واضح نباشد، گاهي اوقات اين ارتباط مخفي است و يا خيلي ساده در نظر گرفته نمي‌شوند . بنابراين، درحاليكه بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي ادعا مي‌كنند كه تحقيق بايستي توسط تئوري و پايه‌هاي نظري هدايت شود، اما ديگران پيشنهاد كرده‌ اند كه لينك و ارتباط بين تئوري و روش‌شناسي اغراق شده است . به عنوان مثال، برنن گفته است :

كار تحقيق يك كار بهم ريخته و آشفته است كه بندرت مطابق با مدل هايي كه در متون روش شناسي تعيين شده،  انجام ميشود . بعنوان مثال در عمل ، خيلي معمول نيست كه معرفت شناسي (مثل تئوري خاص ماهيت علم كه توسط محقق بكار گرفته ميشود)،  تنها تعيين كننده يك روش تحقيق باشد. هيچ  ارتباط  يك به يك و ضروري بين معرفت شناسي و روش ها وجود ندارد.

او معتقد است كه انتخاب روش تحقیق و چگونگي استفاده از آن تحت تاثير سئوال تحقيق يا ملاحظات تكنيكي و عملي است تا حالات نظري محقق (گرچه ديگران با آن مخالفند ). اين امر بطور خاص شايد در تحقيقات خدمات بهداشتي بعلت ماهيت كاربردي آن صادق باشد : تحقيق در اين حيطه بيشتر به سمت مشكلات و موارد عملي خاصي سوق پيدا ميكند و اين در مقايسه با تمايلات نظري بيشتر ممكن است روش تحقيق را تعيين كند.

استفاده از نظریه در علم یک موضوع بحث برانگیز و مداوم در زمینه تولید دانش است. در حوزه روش تحقیق کیفی ، رویکردهای مختلفی در ادبیات با استفاده از اصطلاحات چارچوب مفهومی ، چارچوب نظری ، پارادایم ، و معرفت شناسی تعریف می شوند. در حالی که این رویکردها در زمینه خاص خود مفید هستند ، استفاده متعادل و متمرکز از چارچوب نظری می تواند رویکرد کیفی را تقویت کند. تاثیر تئوری تقریباً در همه جنبه های مطالعه نفوذ می کند – حتی اگر نویسنده این تأثیر را تشخیص ندهد. رویکردهای روش شناختی استفاده از نظریه را شبیه به گنجه کت که موارد مختلف را می توان در آن قرار داد ، ذکر کرده اند یا لنزی که از طریق آن ادبیات و داده های مورد مطالعه مشاهده می شود. در این مقاله ، در مورد استفاده مناسب از تئوری در تحقیق کیفی و نقش یک چارچوب نظری و همچنین ملاحظاتی مانند پیشگیری ازاتکای بیش از حد به نظریه در صورتی که توانایی خلق و نوآوری را محدود کند، مطالب مفیدی ارائه شده است.

 

The Central Role of Theory in Qualitative Research

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *